«تالش»
اسطورهام من داستانِ راستانم
تاریخیام از ریشه کادوسیانم
هم ساده مثل آب و همچون آتش هستم
نور هزاران سالهام، یکتاپرستم
من رشته کوه تالشم، من استوارم
چون انبیا پاکم، شبانم، دامدارم
من در تمام طول تاریخ ایستادم
سربازم و چون راشها سیخ ایستادم
سربازم و عزم خودم را جزم کردم
در لشکر جاوید کوروش رزم کردم
من «لدو»ام، «داتام»ام و اسطورهام من
من ساز جانسوزم، غمم، تنبورهام من
دیشب که قرص ماه در دستان من بود
آری همین دیشب خدا مهمان من بود
دیدم ملائک مثل ماها اهل دردند
من تالشی خواندم، برایم گریه کردند
مثل نسیمی می وزم نی می نوازم
«لهله» حکایت دارد از سوز و گدازم
زیر «سیا چادر»، پنیر و لقمهای نان
سمفونی زنگولههای گوسفندان
آری قسم بر آفتاب و خاک و آتش
پیوند خورده تالشی با آب و خاکش
من روی پایم ایستادم سنگ سختم
اندیشه در من ریشه دارد من درختم
تاریخ مثل چشمهای میجوشد از من
هر رهگذر تاریخ را مینوشد از من
من مثل جنگل استوارم، ایستادم
هرگز نترسیدم به لرزش تن ندادم
تالش اگر که با «فتره لس» بجنگد
«تیمور» باید پیش پای او بلنگد
من برف و بوران دیدم، اما قد کشیدم
من روبهروی سیل ظالم سد کشیدم
من «تالشم»، پس دیگر از مردن چه باک است؟
آخر تنم یک ذره از این خاک پاک است
پاسخ به نقاد موهوم «همواج»...
ما را در سایت پاسخ به نقاد موهوم «همواج» دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 119
تاريخ: جمعه
7 بهمن
1401 ساعت: 22:33